صفحات

۱۳۹۰/۰۲/۱۸

کارنامه روشنفکری دینی و آینده آن - قسمت اول

بسم الله الرّحمن الرّحیم

ولاحول ولاقـوّة الا بالله العلیّ العظیم

خدمت دوستان گرامی، برادران ایمانی، درود و سلام عرض می کنم. و همچنین مدت بلندی از درآمدن عید سعید فطر نگذشته است. لذا همچنان خجسته باش گفتن مناسبت دارد. به آن مناسبت هم خدمت شما تبریک عرض می کنم.

آوازه این مجلس و گردآمدن دوستان گرامی، و نیروهای کیفی و اهل فضل و فن، از دیرباز به گوش من رسیده بود. اما امشب، آرزوی من برآورده شد، و در این شب بارانی و نورانی، ما به محضر شما شتافته ایم. از طرفی باران رحمت پروردگار فرو می ریزد، و از طرفی هم جانهای شسته و ذهنهای فرهیخته ای که در این مجلس است، مرا به شوق بیشتر می آورد.

آنچه را که امشب در محضر شما عرض خواهم کرد، مروری ست بر کارنامه روشنفکری دینی در ایران، و توضیحات و پیشنهادهایی برای آینده این حرکت.

امیدوارم که از عنوان و موضوع بحث ملول نباشید. می دانم که در این زمینه سخن بسیار رفته است. نفیاً و اثباتاً. نقضاً و ابراماً. اما به جهت اینکه ما با چنین پدیده مهم و مبارکی در کشورمان همراه و هم عنانیم و نیز به جهت اینکه بانگ های مخالف از این سو و آن سو برخاسته است. و نیز به جهت نقش آفرینی این جنبش مبارک، واجب می نماید که درباره آن باز هم سخن برود. و علی الخصوص، کارهای ناکرده و نیاورده روشن شود تا طرحی برای آینده نیز به دست بیاید.

اولین سخن من در باب روشنفکری دینی این است که چنین چیزی تحقق و موجودیت دارد. و با هیچ حیله ای و شیوه ای نمی توان وجود چنین موجودی را انکار کرد. یا آن را زدود و از میان برداشت.

مخالفان روشنفکری دینی علی العموم دو طبقه اند: یکی طایفه روحانیان سنتی، که از هیچگونه روشنفکری خشنود نیستند، علی الخصوص روشنفکری دینی، که آنرا یا بدعتی و انحرافی در دین می شمارند و یا رقیبی برای روحانیت می دانند. طایفه دوم روشنفکران غیر دینی اند که با دین سر آشتی و سر مهر و سر سازگاری ندارند. و روشنفکری دینی را با استدلالات مجعول و بی اساس، از جامعه می خواهند بیرون برانند. و اذهان را نسبت به حقیقت آن و ماهیت و اصالت آن مشوش کنند. این دو طایفه ادله خود را دارند. یا به عللی مخالفت با روشنفکری دینی می ورزند. من در مقام پاسخ گفتن به آن ادله یا علل نیستم و گمان می کنم که دوستان فاضل ما حاجت به طرح آن اندیشه ها و طرد آنها نداشته باشند.

بهتر است ما به جوانب ایجابی امر، عطف نظر کنیم. و در ماهیت روشنفکری، در نقشی که آفریده و می آفریند و تاثیری که در جامعه ما داشته و دارد سخن بگوییم. و چنانکه گفتم برای آینده آن هم طرح هایی را مطرح کنیم.

اسمها را برای اشاره به موجوداتی می سازند. و نام روشنفکری دینی نامی ست که بی مسمی نیست. بلکه مسمای فربهی دارد. و همین، برای موجه شمردن این نام و این تسمیه کافی ست. بگذریم از کسانیکه معتقدند در این تسمیه، نوعی دروغ تاریخی نهفته است. یا نوعی تناقض منطقی نهفته است. _که هیچکدام اینها نیست._ اما باید گفت که آن دروغ اکنون راست شده است. آن تناقض اکنون مرتفع شده است. و یک حقیقتی سربرآورده است و قد علم کرده است و آن تناقض ها را در خود حل و هضم کرده است. واقعیتی ست که به دلیل آثاری که دارد، نمی توان از حقیقت آن چشم پوشید. و یا آنرا انکار کرد.

من بطور فهرست وار، پاره ای از اموری که به دست روشنفکری دینی در این کشور و در این جامعه صورت و صفت انجام پذیرفته است [را] ذکر می کنم. شما را هم به داوری می طلبم. تا ببینید و بگویید چنین هست یا نیست. و آنگاه از شما می خواهم که این حرکت را و این جنبش را جدی بگیرید و هرگز به سخنان، یا شبهه ها و یا حیله های راهزنان گوش نسپارید. و در مقابل مخالفت مخالفان و طعن طاعنان کمر خم نکنید. و دنباله این حرکت مبارک و نقش آفرین را بگیرید.

سست شدن قدمهای ما، و به تردید افتادن ما، و عوض کردن تحلیل مان آفت بزرگی برای این جنبش خواهد بود. و فاجعه بزرگتری به بار خواهد آورد. چیزی که آغاز شده، ریشه گرفته، و قوام و استواری یافته است [را] نمی توان به بهانه های واهی فرونهاد. و با چند شبهه یا اشکال مغرضانه یا غیرمغرضانه آنرا فرو نهاد.

در حوزه روشنفکری دینی چه اتفاقاتی افتاده است و ما از کجا، به کجا عبور کرده ایم؟! و بزرگانی که در این فضا و در این زمینه کار کرده اند، دست ما را گرفته اند و از کجا به کجا آورده اند؟ و این کارنامه بلند و پرحاصل، چه اقلامی و موادی در خود دارد. روشنفکری اعم از اینکه دیندارانه باشد، یا غیردیندارانه، یک حرکت نقدی ست. و بنده حتی در نوشته های پیشین خود که از حافظ هم به منزله روشنفکر زمانه خود یاد کرده بودم، و مورد پاره ای سوالات قرار گرفتم، همین پاسخ را می دادم که روشنفکری عناصر مختلف دارد. شاید همه آن عناصر در حافظ جمع نباشد. و شاید یک تحلیل نابهنگام باشد که مفهوم روشنفکری را به 600 سال پیش منتقل کنیم. اما یک عنصر در کار حافظ هست، که در کار کمتر ادیبی یا شاعری در تاریخ گذشته ما وجود دارد، که او را شایسته این لقب می کند و آن عبارتست از عنصر نقادی.

حافظ، هرچه بود و هرچه گفت، یک نقاد جدی زمانه خود و جامعه زمان خود بود. آن هم جامعه دینی تصوف زده آن زمان. با تمام قدرت بیانی ای که داشت، باتمام قدرت فکری ای که داشت، قدرت هنری ای که داشت، به جنگ با آن مفاسد رفت.

ادامه دارد ...


مطلب فوق از وبلاگ سخن گاه آورده شده است.


برای دیدن ویدئو در یوتیوب اینجا را کلیک کنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر